Text Box:

 

وزارت آموزش و پرورش

 

ادار‌ه آموزش و پرورش شهرستان بابل

 

موضوع تحقيق:

نقش دولتمردان در توسعه عدالت

 

 

معلم مربوطه:

سركارخانم اسدالهي
 
 

تهيه‌كنندگان:

مهرآسا باقرزاده
سيده شيوا يوسفي
 
 

سال تحصيلي 85-1384

 

 

 

فهرست مطالب

عنوان

صفحه

مقدمه

1

دين چيست؟

2

مذهب چيست؟

2

اصول بنيادي اسلام

3

عدل چيست؟

3

دين و عدالت

4

نقش انبيا در برقراري عدالت

4

آفات عدالت

5

پي‌آمد استقرار عدالت

5

آفات عدالت

6

كاربرد عدالت

6

عدالت خدا توجيه مي‌شود؟

7

عدالت خدا بايد توجيه شود؟

7

اصل جبر و نقش آن در اصل نفي عدالت

8

احدايث جعلي و نقش انها در تحريك اصل عدالت

9

انكار حسن و قبح و نقش آن در نفيب اصل عدالت

10

رژيم بني‌عباس

10

موضع رژيم‌هاي حاكم در تاريخ اسلام (زمان اهويه)

11

ظلم از ديدگاه اسلام

11

ريشه‌هاي ظلم

12

چه كسي ظلم نمي‌كند؟

12

آياتي از قرآن در مورد ظلم

13

جامعه تشيع در برابر تحريف اصل عدالت چه كرد:

14

ما آخر كار امير

23

منابع

28


 

 

 

 

با تشكر از پدر و مادر خوبمان كه ما را در اين كار راهنمايي نمودند و همچنين از معلم خوب و آگاه ما سركارخانم اسدالهي كه در تمام مدت تهيه تحقيق ما را ياري نموده است.

 

 

سيده شيوا يوسفي- مهرآسا باقرزاده

زمستان 1384

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

انگيزه

مي‌‌دانيم كه هر انساني طي مرور زمان به گذشته‌ي خود و جامعه‌اي كه در آن زندگي مي‌كند علاقه‌مند است. پس ما نيز اين حق را دارين تا بمراتب از مسائل اجتماعي جامعه خويش آشنا باشيم. اين تحقيق باعث گرديد تا اين فرصت براي ما ايجاد شد كه به مسايل اجتماعي بيشتر آشنا شويم چه بسا ما بتوانيم در آينده‌اي نه چندان دور در جامعه‌ي خويش كارهاي مهمي و متفاوتي انجام دهيم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

انقلاب اسلامي در آستانه هزار سوم ميلادي كه عصر دانايي و اطلاعات لقب گرفته است با چالش بسيار بزرگ در عرصه‌ي انديشه نظريه‌پردازي و عمل مواجه است چالشي كه از دوران‌هاي بسيار دور شكل گرفته و آثار خود را بر تمام شئون فردي و اجتماعي برجاي گذاشته و انديشمندان اصلاح طلب و نوانديش و را به چاره جويي واداشته است انقلاب اسلامي در ايران مبارزه‌ نابرابر از پشتوانه‌اي عظيم فرهنگي بالنده و رشد يابنده و از آن مهم‌تر مكتبي مترقي برخوردار است كه رهروان و پيروان خويش را به تفكر انديشه‌ورزي و كسب دانش و تجربه از هر ملت و قوي تشويث و ترغيب مي‌نمايد و آنان را به جدال احسن فرامي‌خواند. ره توشه‌هايي كه اگر خوب از آنها بهره گرفته شود سعادت نيكبختي و دستيابي به پيشرفتهاي مادي و اگر مورد غفلت قرار گيرد عقب‌ماندگي و بحران هويت را به همراه دارد مهم‌ترين اين ره توشه برقراري صحيح عدالت در جامعه است.


 

دين چيست؟

افرادي چنين تصور مي‌‌كنند كه واژه‌ي دين مرادف با يك مفهوم متافيزيكي و ماوراءالطبيعي است و لذا وقتي مي‌خواهند اين واژه را تفسير كنند خصوصاً كساني كه عليه مذهب مي‌نويسند سعي مي‌كنند كه دين را در رابطه با مسائل هر مروز و عيبي تفسير كنند مثلاً مي‌گويند: دين عبارتست از ايمان اسرارآميز به روح و موجوداتي كه در سرنوشت انسان مؤثر است!. و ديگري مي‌گويد: دين عبارتست از اعتقاد به موجوادت غيبي! ولي حقيقت اينست كه واژه‌ي دين به معناي هيچ يك از اين معاني نيست بلكه اين واژه به معناي مكتب و آيين است و اين معنا هم با اعتقاد به آن و لذا قرآن كريم اين واژه را در مطلق مكتبها و آئينها بكار برده است. اگر بخواهيم واژه‌ي دين را طوري تعريف كنيم كه با تمام موارد استعمال آن در همه‌ي مكتبها بسازد در يك جمله كوتاه بايد گفت: دين عبارتست از برنامه‌ي سعادت و تكامل انسان (عدل در جهان‌بيني توحيد)  (محمدي ري‌شهري) ص 8و9 كتاب

مذهب چيست؟

از آنجا كه بينش و ديد افراد مختلف است در مورد هر مكتبي اين اتفاق ممكن است كه تلقي‌ها و برداشت‌هاي گوناگوني از آن مكتب به وجود آيد كه بر آن اساس موضع‌گيري و روشن فردي و اجتماعي هر گروه با اين كه در اعتقاد به اصول آن مكتب منتشر كند با هم اختلاف پيدا مي‌كنند و مذهب‌هاي مختلف در يك دين و مكتب پديد مي‌آيد.

بنابراين تعريف مذهب به طور خلاصه عبارتست از تلقي و برداشت ويژه‌اي از دين و اصول مذهب عبارتست از اركان آن- تلقي و برداشت ويژه

عدل در جهان بيني توحيد محمد ري شهري       ص 1

اصول بنيادي اسلام:

معروف است كه اصل بنيادي اسلام در سه اصل خلاصه مي‌شود توجيد، نبوت، معاد و اين سه اصل، اصول دين ناميده مي‌شوند و منكر هر يك از كادر مسلمين خارج است. عيسي‌بن سري مي‌گويد از امام صادق پرسيدم: مهم‌ترين اصول اسلام كه كوتاهي در شناخت آن از هيچكس پذيرفته نيست، چيست؟ امام فرمود: گواهي دادن به يكتائي خدا، و اعتقاد به رسالت خاتم انبياء و آنچه او از جانب خداوند آورده، و پرداخت ماليات اسلامي (زكاه) و معقتد بودن به اصل امامت و حكومت رهبراني كه خداوند آنها را شايشته رهبري داشته است. ابوحمزه ثمالي از امام باقر (ع) نقل مي‌كند كه آن حضرت فرمود: اسلام بر پنج ستون استوار شده: نماز، زكات، روزه، حج، ولايت ما خاندان

چيزهايي كه قرآن كريم آنها را صريحاً جزئ معتقدات مسلمان آورده عبارتست از اعتقاد و ايمان به: خدا، غيب، معاد، فرشته كتابهاي آسماني رسالت انبياء و دوستي آنچه خداوند به آنها ولي كرده است. عدل در جهان بيني توحيد محمدي ري‌شهري  ص 12 تا 14

عدل چيست؟

عدل به معناي تساوي كه مقابل آن تبعيض است. عدالت به اين مفهوم در صورتي شكل مي‌گيرد كه نسبت به موارد به صورت يكسان برخورد شود و مورد آن جايي است كه هيچ گونه زمينه تفاوت در ميان نباشد. عدل به معناي رعايت استحقاق‌هاي متفاوت‌ وقتي شايستگي‌ها متفاوت است بايد امتيازها نيز براساس همان شايستگي‌ها باشد. در اين صورت تفاوت عدل است در حالي كه تساوي طلم به حساب مي‌رود. مفهوم ديگري نيز در مورد عدل مي‌توان عنوان كرد و آن در جايگاه قرار گرفتن اشيا مي‌باشد: العدل يضع الامور مواضعها. براساس عدل هر موجودي در جايگاه مناسب خود بايد قرار گيرد. در مسئوليت‌هاي عمومي هر فردي به توان ظرفيتش مسئوليت بپذيرد. اين معنا هماهنگ با مفهوم حكمت است. براساس اين معنا عادل بودن قرار دادن اشيا و كارها در ظرفيت و جايگاه خودش كه همان معناي حكيم بودن است مي‌باشد. و اگر مسئوليتي در ظرفيت خودش انجام نگرفت و يا به فردي كه شايستگي آن نداشت واگذار شد غيرعادلانه و غير حكمتانه خواهد بود.

امام علي الگوي زندگي   حبيب‌الله احمدي    ص 118-119

دين و عدالت

دين كه سامان‌بخش جامعه در ابعاد گوناگون است. بيشترين تلاش را در جهت استقرار اعدالت دارد. دين تلاش مي‌كند در ابعاد گوناگون اقتصادي، اجتماعي و قضايي و... عدالت را مستقر سازد و برقراري عدالت را يكي از اهداف بزرگ پيامبران عنوان مي‌‌نمايد: «پيامبران را با كتاب‌هاي آسماني به همراه به وسيله سنجش فرو فرستاديم تا مردم به قسط و عدالت بپاخيزند».

(حديد، 25)  امام علي الگوي زندگي حبيب‌الله احمدي ص 121

نقش انبيا در برقراري عدالت

انبيا و حاكمتن ديني از لحاظ باور تمام نهادهاي اجتماعي، سياسي، قضايي، نظامي، فرهنگي، را دعوت به عدالت مي‌كنند و خود آنها در تمام ابعاد نمونه تجسم عدالت مي‌باشند دين نه تنها رهبران الهي را بلكه عموم جامعه را به برپايي قسط فرامي‌خوانند: «مؤمنان بايد در برپايي عدالت بسيار پايدار باشند» (نساء، 135)

امام علي الگوي زندگي   حبيب‌الله احمدي    ص 118-119

آفات عدالت

استقرار عدالت را دو خطر عمده همواره تهديد مي‌كند. از آن دومي توان بعنوان حب و بعض‌ها نام برد. در تمام شاخص‌ها و محورهاي ياد شده عدالت را يك گرايش و يك گريز تهديد مي‌نمايد. گرايش باعث مي‌شود كه فرد در موارد ياد شده از محور حق خارج شود. گرايش سبب مي‌شود كه انسان در داوري يا تسهيم سهام يا شهادت و يا هر شاخص ديگر در اثر گرايش و محبت به فرزند يا پدر و مادر يا بردار يا ديگر اقربا و نيز دوستان و آشنايان و يا هواداران حزب و گروه از محور عدل بيرون رود. 

امام علي الگوي زندگي       حبيب‌الله احمدي   ص 122

پي‌آمد استقرار عدالت

استقرار عدالت در جامعه باعث شكوفايي استعدادها و بهره‌وري صحيح از امكانات و نعمت‌هاي الهي و آرامش روحي جامعه است. استقرار عدالت افراد و گروه‌هاي جامعه را به يكديگر پيوند مي‌دهد و تفاهم و همگرايي برقرار مي‌كند. از بروز اختلاف‌ها و تعبيض‌هاي ناروا جلوگيري مي‌كند. بين مردم و مديريت سياسي تفاهم و همدلي پديد مي‌آورد. استقرار عدالت از تجمع و تكاثر سرمايه‌ها از يك سو و بروز بيكاري و فقر و ناهنجاري در قشر عظيمي از مردم مانع مي‌شود و استقرار عدالت موجب اعتلاي فرهنگي و بالندگي و رشد فكري مي‌گردد. اختلاف نابجاي طبقاتي بيكاري فقر، فرهنگ و منحط و... از بي‌عدالتي‌هاي اجتماعي نشأت مي‌گيرد. از هنگام اجتماعي شدن زندگي انسان بيشترين ناهنجاري‌ها و تلخ‌‌كامي‌ها و تبعيض‌ از بي‌عدالتي دامن‌گير جامعه‌ شده است.

امام علي الگوي زندگي حبيب‌الله احمدي  ص 120-121

آفات عدالت

دشمني و بيزاري باعث مي‌شود كه انسان در مورد طرف مقابل به ناحق شهادت، داوري يا توصيف نمايد و عدل را در شاخص‌هاي ياد شده زير پانهد. قرآن نسبت به هر دو خطر هشدار مي‌دهد كه نه محبت و گرايش به اقرلا شما را از مسير عدالت خارج كند و نه عداوت و دشمني نسبت به فرد باعث شود كه از شاخص‌هاي عدالت عدول كنيد. دشمني با كسي نبايد باعث شود حق و عدالت را ناديده بگيريد. شهادت ناحق، يادآوري نابجا و يا بيان ويژگي‌ها كاستي ايجاد كنند. و يا در واگذاري مسئوليت‌ها و توزيع امكانات تفاوت ايجاد نماييد. اين رهنمود آشكار قرآن در آفات عدالت است. تمام بي‌عدالتي‌ها در جامعه به اين دو محور بازگشت دارد.

امام علي الگوي زندگي   حبيب‌الله احمدي ص 122-123

كاربرد عدالت

عدالت با تفاوت‌هايي كه در كاربرد در مورد خداي سبحان و هم درباره‌ي انسان به كار گرفته مي‌شود. عدل در آفرينش، عدل در قانون‌گذاري، عدل در مجازات، از جمله كاربردهاي عدالت در مورد خداي سبحان است. عدل در خلقت يعني خداي سبحان هر موجودي را براساس شايستگي‌ها و استعداد‌هايش از مواهب و نعمت‌ها بهره‌مند مي‌سازد و هر موجودي را به توان ظرفيت آن اضافه كمال مي‌‌نمايد: پرورش‌دهنده‌ي ما آن خدايي است كه بر هر موجودي خلقت درخور وي را عطا نموده و آن را رهنمون ساخته است. (سوره‌ي طه آيه 50) عدل تشريعي يعني خداوند سبحان به توان ظرفيت و متعهد نمي‌دارد قانون و تشريح الهي براساس عدل است. عدل جزايي يعني خداي سبحان هر مجرمي را براساس عمل كردش مستحق مجازات مي‌داند مجازات الهي است.

 امام علي الگوي زندگي   حبيب‌الله احمدي ص 117-118

عدالت  خدا توجيه مي‌شود؟

آنچه همه‌ي مردم در سراسر جهان از واژه‌ي عدالت مي‌فهمند بديهي است و نيازي به توضيح ندارد ولي مكتبي كه از دربار پشتوانه مي‌گرفت. براساس اصل افكار حسن و قبيح عقلي عدالت خدا را برخلاف آنچه همه از واژه عدالت مي‌فهمند تفسير كرد پس از اينكه اثابت كردند كه عقل انسان حق تشخيص خوب و بد را ندارد نتيجه‌ي اين مبني اين مي‌شود كه هر كاري كه خداوند انجام داد عدل است هرچند از ديدگاه عقل ما بدترين ظلم‌ها باشد. اين بود كه دانشمندان مذكور عدالت خدا را اين طور تفسير كردند كه معناي عدالت خدا اينستكه هرچه خواهي كند عين عدالت است نه اينكه هرچه به تشخيص عدل عدالت است خداوند انجام مي‌دهد. كمترين نتيجه‌ي تحليل فوق اين است كه وقتي ظلم خدا قابل توجيه باشد ظلم خليفه‌ي او ساده‌تر توجيه مي‌شود. عدالت خدا تفسيري كه گذشت بضميمه‌ي اصل جبر جنايت جنايتكاران را تبديل به عدالت مي‌كند.

عدل در جهان‌بيني توحيد  محمد ري‌شهري     ص 74-75-76

عدالت خدا بايد توجيه شود؟

دستگاه خلافت بني‌عباس در بن‌بست عجبي‌گير كرده بود نه مي‌توانست خود را با اسلام تطبيق دهد كه اسلام با ظلم مخالف است و نه مي‌توانست خود را ضد اسلام معرفي كند كه توده‌ي مردم مسلمان و معتقد به قرآن بودند انديشيد كه راه سومي انتخاب كند و راهي كه نه منطبق بر اسلام باشد و نه به ظاهر مخالف اسلام. به همين دليل نياز آنان به علم و فلسفه و فيلسوف پيدا مي‌كردند و علم در خدمت زرو زور قرار مي‌گيرد كه به قول (برشت) انسان امروز از علم بيزار است زيرا هلم بود كه فاشيسم را بوجود آورد. بنابراين عالمان و فيلسوفان دستگاه خلافت تصميم گرفتند با فرمول خاصي اثبات كنند كه جنايات و ستم‌هاي خلفا عين عدالت است اصول اين فرمول را در چهارستون ميتوان خلاصه كرد: 1- احاديث جعلي   2- انكار حسن و قبيح عقلي   3- توجيه اصل عدالت در مورد خداي تعالي   4- اصل جبر و بالاخره با استمداد از اين عدالت و امامت وابسته به هم

به طور قطع بايد اصل عدالت و امامت را به عنوان دو اصل بنيادي حساس اسلام پذيرفت چه اينكه عقيده به عدالت خدا زيربناي عدالت اجتماعي و عقيده‌ي به امامت چنانكه در بحث شناخت امامت و امام اثبات شود يگانه عامل حيات و حركت اسلام در جامعه است و اگر اين دو اصل در اسلام كم شود در حقيقت اسلام از اسلام گرفته شده و اصولاً تمام روشنفكران و متفكرين كه به نجات و سعادت و تكامل انسان مي‌انديشند در واقع آرماني جز عدل و امامت ندارند ولي حقيقت اينستكه اين آرمان جز در جهان بيني توحيد تحقيق پذير نيست و بنابراين ترديدي نيست كه اين دو اصل از اصول بنيادي اسلام اندر متن اسلام جاي دارند حاشيه‌اي نيستند كه تشيع به اسلام زده و به آن افزوده باشد.

عدل در جهان‌بيني توحيد    محمد ري‌شهري   ص 19-20

اصل جبر و نقش آن در اصل نفي عدالت

و اثري جبر در اصول عقايد بمعناي اين است كه انسان كارهايي را كه انجام مي‌دهد چه خوب و چه بد به اراده‌ي خداست نه خويش.

جبر را همان را مطرح كردند كه حسن و قبح عقلي را انكار نمودند. هدف از طرح جبران اين بود كه اراده‌ي جنايتكران را اراده‌ي خدا و انسان را مساوب الاراده بعنوان اطاعت حدا به اطاعت خداوندان زروزور وادارند. صغرا و كبراي منطقي كه جمع ميان عدل خدا با توجيهي كه گذشت و جبر به دست مي‌آيد اين است كه هرچه ستمگران مي‌كنند كارخداست و هرچه خدا كند عين عدل است نتيجه اين كه هرچه ستمگران كنند عين عدل است.

عدل در جهان‌بيني توحيد    محمدي ري‌شهري    ص 82-83

احدايث جعلي و نقش آنها در تحريك اصل عدالت

حديت به معناي تازه و در اصطلاح به خبرهاي گفته مي‌شود كه از پيامبر اسلام نقل شود. تاريخ نگارش حديث در مكتب تسنن اواسط بلكه اواخر قرن دوم هجري بوده است. پس از امام علي بازار جعل حديث چنان رواج داشت كه در يك بررسي علمي يكي از محققين هفتصد حديث‌ساز معرفي نموده و چهارصدوهشت هزار و ششصدوهشتادوچهار حديث دورغ كشف كرده است و ديگري يكصدوپنجاه حديث‌ گو كه وجود خارجي ندارند پيدا نموده است. فلسفه‌ي جعل حديث به طور عمده رسيدن به مطامع هادي در مسير استحكام حكومتهاي غير مشروع بوده است.

نمونه‌اي از احاديثي كه براي نفي اصل عدالت به دورغ به پيامبر اسلام نسبت داده شده عبارت است از: انواع و اقسام  شرابهاي مسكر حلال است مگر خمر!! كسي نقل كرده كه بر منبر علي(ع) در كوه ديده كه ايشان مي‌فرمايد:

اگر كسي را پيش من بياورند كه مرا بر ابوبكر و عمر ترجيح مي‌دهد حد افتراء بر او جاري مي‌كنم و حديث‌هاي ديگري گفته شده كه پرداختن به آنها وقت بسيار مي‌خواهد.

عدل در جهان بيني توحيد    محمدي ري‌شهري  ص 59-60-67-68

انكار حسن و قبح و نقش آن در نفي اصل عدالت

با وجود قدرت انديشه هر كس مي‌فهمد احاديثي كه ظلم و استبداد را تجويز مي‌كند جعلي است بنابراين، مسأله مهم در باب احاديث جعلي پيدا كردن راهي است كه مردم اين احاديث را باور كنند. يگانه راه براي باوراندن احاديث جعلي از كار انداختن انديشه مردم است. انكار حسن و قبح عقلي راه را براي از كار انداختن فكر و انديشه‌ي مردم هموار مي‌كند. منكرين حسن و قبح عقلي تنها به اين اكتفا نكردند كه بگويند انسان با انديشه نمي‌‌تواند حسن و قبح اشيا را درك كند بلكه گفتند جسن و قبح امري اعتباري و قراردادي است نه عيني و واقعي.

عدل در جهان بيني توحيد  محمد ري‌شهري  ص 72-73

رژيم بني‌عباس

جهان اسلام در آتش عمومي مي‌سوخت و همه‌ي مردم عليه حكومت بني‌اميه خشمناك بودند و انديشه و روح مردم از چند جهت متوجه خاندان علي(ع) بود. بني‌عباس به نام گرفتن انتقام خون حسين زيد و فرزند او يحيي براي پيروزي متوسل مي‌شدند بني‌عباس از خشم ملت عليه بني‌اميه و مبارزه‌ي شيعه عليه بني‌اميه و علاقه‌ي مردم به خاندان علي كاملاً بهره‌برداري كردند و چنين وانمود مي‌كردند كه هدف اولي آنها سرنگون كردن حكومت بني‌اميه و آزاد ساختن مردم از ظلم آنهاست و سپس به وسيله انتخابات يكنفر از خاندان پيامبر براي رهبري معين مي‌شود. بني‌عباس به نام علويين و براساس نيوري پيروان آنان اوج گرفتند. ولي پس از بر دست گرفتن زمام حكومت آنان را ناشناته انگاشتند و با قساوت و خشونت شديد با آنان رفتار نمودند.

عدل در جهان بيني توحيد  محمد ري‌شهري   ص 42-43-44

موضع رژيم‌هاي حاكم در تاريخ اسلام (زمان اهويه)

سليم بن قيس مي‌گويد: معاويه به تمام شهرها بخشنامه كرد كه تحقيق كنيد اگر ثابت شد كسي پيرو علي است و متهم به دوستي اوست بلافاصله او را اعدام كنيد و اگر ثابت نشد بمجرد اتهام و گمان بلكه بمجرد احتمال اينكه پيرور علي او را نابود نماييد و در اين امر آنقدر شدت عمل به خرج دهيد كه اگر زير هر سنگي مخفي شده‌اند آنها را پيدا كنيد و اين حكم را درباره‌ي آنها اجرا نماييد.

ابن‌ ابي الحديد از امام باقر نقل مي‌:ند: پيروان ما در هر شهر كه زندگي مي‌كردند نابود مي‌شدند و تنها اگر گمان مي‌شد كه شخصي شيعه است دست و يا پايش را مي‌بريدند و هركس متهم به دوستي و ارتباط با ما بود بازداشت مي‌شد يا اموالش مصادره و يا خانه‌اش خراب.

اين اوضاع زمان معاويه بود پس از او رفته رفته مشكلات شيعه بيشتر شد تا زمان عبيدالله بن زياد قاتل امام حسين(ع).

عدل در جهان بيني توحيد  محمد ري‌شهري ص 40-41-42

ظلم از ديدگاه اسلام

به طور قطع هيچ واژه‌اي در اسلام به اندازه‌ي واژه‌يب ظلم مورد تقبيح و نفرت واقع نشده و هيچ مكتبي در گذشته و حال به اندازه اسلام درباره‌ي مبارزه با ظلم و ظالم سخن نگفته است. در قرآن كريم دويست ونود بار ماده‌ي ظلم در شكل‌هاي مختلف و در موارد گوناگون مورد تقبيح قرار گرفته و حتي ظلم به خويش محكوم شناخته شده است و چهل و يكبار اين صفت ناپسند با قاطعيت تمام از آفريدگار جهان نفي شده است.

خلاصه‌اي از عناوين گفته شده در قرآن كريم از اين قرار است: قرآن هشدار به ظالمين است- سازش با ستمگر- ايماني كه با ظلم نياليد- ستمگران در قيامت- ظلم قابل عفو و بخشش نيست- ما در زائل- بزرگترين گناه- كمك به ظالم اينك

عدل در جهان بيني توحيد  محمد ري‌شهري  ص 32-33-34-35-36

ريشه‌هاي ظلم

در يك تحليل دقيق علمي تمام شاخه‌هاي ظلم بر سه  ريشه باز مي‌گردد اين سه ريشه عبارتنداز: جهل- نفع- ترس

كسي ظلم مي‌كند و مرتكب اين عمل قبيح و ضد انساني مي‌شود كه يا آگاه نباشد و مفاسد آنرا درك نكند و يا اگر آگاه است سودجوئي و مصالح مادي او را به ارتكاب اين قبيح وادارد و يا ترس از دست دادن آنچه كه بودنش را بسود خود تشخيص داده وادارش مي‌كند كه دست به جنايت بيالايد. جهل نفع و ترس به نوبه‌ي خود به يك ريشه عميق‌تر و اساسي مي‌شد كه آن عبارتست از نياز.

جهل نياز به علم و آگاهي است و نفع نياز به خواسته‌هاي نفساني و ترس نياز به قدرت و بالاخره موجود نيازمند است كه انگيزه‌ي ظلم ممكن است در او تحقيق پيدا كند و تصميم به ستم بگيرد.

عدل در جهان بيني توحيد  محمد ري‌شهري ص 26-27

چه كسي ظلم نمي‌‌كند؟

اگر موجودي را فرض كنيم كه هيچ‌گونه نيازي در او قابل تصور نباشد يعني بي‌نهايت دانا و توانا و غني با لذات باشد ستم درباره‌ي او معقول نيست و خداوند چنين است به اين معنا كه خداوند تعالي بدليل اينكه هستي و كمال مطلق است و بنابراين امكان ندارد به كسي ظلم كند.

امام سجاد(ع) مي‌فرمايد:

كسي محتاج به ظلم است كه ناتوان باشد و مقام تو از ناتواني بسي بالاتر و والاتر است.

اما چهارم امام سجاد(ع) اين سخنان را در مقام دعا گفته‌اند.

عدل در جهان بيني توحيد  محمد ري‌شهري ص 27-28

آياتي از قرآن در مورد ظلم

اين كتابي است كه كتب آسماني پيشين را تصديق مي‌كند بزبان عربي تا هشدار ستمگران و مژاده براي نيكوكاران باشد (احقاف، 12) ميل و سازش با ستمگران نكيند كه آتش گريبانگير شما مي‌شود. (هود-116).

روز قيامت روزي است كه عذرخواهي ستمگران برايشان سودي ندارد و براي آنهاست لعنت و براي آنهاست منزلگاه بد. (غافر-52) ظلم ما در تمام پستي‌ها و زشتي‌هاست. سختي از امام علي(ع)

امام علي(ع) مي‌فرمايد: از ظلم بپرهيز كه بزرگترين گناه است.

پيامبر اسلام هم در سخني مي‌فرمايد: روز قيامت منادي فرياد مي‌كند كه كجايند ستمگران و ياران آنها كسيكه مركب دوات آنها را اصلاح كرده و يا سركيسه‌اي براي آنها بسته و يا قلم آنها را براي نوشتن يكبار در دوات زده همه آنها را با ستمگران محشور كنيد!!

عدل در جهان بيني توحيد    محمد ري‌شهري    ص 31-33-35-36

 

 

جامعه تشيع در برابر تحريف اصل عدالت چه كرد:

مكتب تشيع در برابر بزرگترين تحريف تاريخ اسلام يعني توجيه اصل عدالت، عدالت خدا را بعنوان يكي از اصول بنيادي اسلام اعلام كرد تا بفهماند كه اسلام منهاي عدل مساوي است با اسلام مهناي اسلام.

در ذهن شيعه اصل عدل هموزن اصل توحيد اهميت داشته است.

عدل در جهان بيني توحيد  محمد ري‌شهري ص 87

علي‌بن ابيطالب در تاريخ اسلام حقوق انسان مقام بن شامخ دارد و نظريات او در اين زمينه وابستگي و پيوند زيادي با اسلام آن روز دارد و اين نظريان برد و محو بود سركوب نمودن استبداد و برچيدن امتيازات طبقاتي از ميان مردم مي‌چرخيد امام با روشهاي كه در قبال تجاوزكاران به حقوق مردم آنهاي كه با بيچاره نمودن توده و ناديده گرفتن مصالح عدمي و منافع جامعه پايه‌هاي افتخارات پوشالي خود را بر دوش مردم رنج كشيده مي‌نهادند در پيش مي‌گرفت در راه استقرار عدالت براي همگان مي‌كوشيد اما با روش حكومتي خود نشان دهنده بدترين نمونه زمانداران است كه در آن قسمت از تاريخ بشر در راه حفظ حقوق انسان مي‌كوشيد و با تمام قرا و با همه وسائلي كه در اختيار داشت در اجراي اين هدف كار مي‌كرد و با اينكه همه چيز براي امام روشن بود ولي چيزي در ذهن او روشنتر از واقعيت موجود جامعه آن عصر نبود كه به چه شكل است و چگونه براساس محروميت اجتماعي پايه‌‌گذاري شده است و امام بخوبي مي‌دانست كه به چه شكل بايد در آيد و زمان تا چه حد بر ايجاد يك تحول اجتماعي اجازه مي‌دهد در قلب امام چيزي دولت داشتني‌تر از برپاداشتن حق و نابود ساختن باطل خطور نمي‌كرد و البته در نظريه امام هم درباره حق و باطل و چگونگي آنها كوچكترين‌ ترديد و تزلزلي بوجود نمي‌آمد. امام هرگز در برابر كارگزاران نيرومند و سركش و عاملين بدبختي توده مردم خاموش نمي‌نشيند و در قابل دسته‌بندي و حزب بازي مخالفين و كسانيكه مي‌خواهند حكومت حق را در هم بكوبند عقب نشيني نمي‌كند و به چگونگي برداشت‌هاي دوستان و دشمنان از كارها و انديشه‌هايش توجهي ندارد و اينها همه بخاطر بيان و ايجاد حقوق طبيعي انسان در يك زندگي سعادتمندانه و بشرافتمندانه بود تا خلق به دو گروه با دو روش متضاد و جداگانه تقسيم نشوند.

امام در پرتو عقل كامل و شيوه بين خود بخوبي دريافته بود كه وجود امتيازات مادي طبقاتي در بين مردم راهي است كه سير در آن سرانجام زشت و ناگواري از قبيل جمود فكري و پست نهادي و رذائل اخلاقي دارد و منجر به ظلم و ستم زورگوئي و خيانت در حكومت و روابط مردم با يكديگر مي‌گردد و همچنين باعث فساد و تباهي بزرگ و كارهاي زشت و ناپسند در ميان اين گروه غاصب مي‌شود چنان كه در بين گروه ديگري كه ثمره‌ي كوشش آن عايد گروه ديگري مي‌شود منجر به بيماري جسمي و روحي نسبت به زندگي و بدبيني به انسان و دشمني و حسادت مي‌گردد.

علي بن ابيطالب در برابر آزمايش سختي بود ولي اين سختي و دشواري مفهوم و معناي خود را فقط از كساني مي‌گرفت كه از دور مراقب و ناظر بودند ولي در قلب و فكر امام آن چنان سختي نبود كه او را از راه و روش انتخابي خود به اندازه تار موئي منحرف بسازد هركس آن نيرو و تواني را كه خداوند به علي داده بود داشته باشد همه سختي‌ها و دشواري‌ها در مقابل او آسان و ناچيز گردد و فقط يك چيز بر او دشوار و ناگوار باشد و آن كناره‌گيري از ترويج و توسعه عدالت و روح آزادي و دوري از كار و كوشش براي كاشتن بذر فضائل اخلاقي است كه اساسي اين آزادي و اين عدالت مي‌باشند.

امام علي بن ابيطالب در روزي كه به او گفتند ما عزيران و بزرگان قوم هستيم چنين پاسخ داد آنكه خوار و ذليل است در نزد من عزيز و گرامي است تا حق او را بستانم و نيرومند در نظر من ضعيف است تا حق را از او باز گيرم.

جامعه در نظر علي بن ابيطالب پيكر و احدي است كه چيزهاي تناقض نيايد در آن جمع شدند و نيايد نظام آن بر پايه اختلاف در حقوق و وظايف استوار گردد در جامعه علي بن ابيطالب هرگز نيازد عضوي سير و ديگري گرسنه باشد و يا يكي كار كند و ولي برابر در بهره‌برداري براي غير كارگر باشد. و از توجه و دقت خاص علي بن ابيطالب به مبدا روزي بر او نگذشت مگر آن كه آن را به رسيدگي به كارهاي بندگان خدا در زمين اختصاص داد و هيچ كار كوچك را هم بي‌اهميت تلقي نمي‌كرد زيرا همين بندگان خدا زيباترين نمونه‌هاي خلقت كامل هستند بر اين اساس امام علي با جامعه روبرو مي‌شود قوانين آن را زنده كرده و مطابق آن كار مي‌‌كند و آن را صالح و سالم مي‌÷واهد و سپس هر يك ا پند و شمشير را در مورد خود بكار مي‌برد تا نظريان خود را تحكيم بخشد و روش و موقعيت خود را نسبت به مردم زمان خود تثبيت كند او به هيچ چيزي مانند تحكيم پايه‌هاي عدالت اجتماعي توجه نمي‌كند مگر علي بر آن گروهي كه بر او وارد شدند تا حكومتش را تبريك گويند و او كفش خود را با دست خود وصله مي‌زد چيزي نگفت اين لنگه كفش در نزد من از حكومت بر شما بهتر است اگر حق را برپا ندارم و باطلي را از ميان نبرم.

اهميت دادن او به زندگي مردم در روي زمين و توجه به نان روزانه آنها باعث شده بود كه صبح دم هر روز بيرون مي‌رفت و در حاليكه خليفه بود در بازارهاي كوفه مي‌گشت در برابر مردم هر بازاري مي‌ايستاد و با صداي بلند مي‌گفت اي گروه بازرگاننان از خدا بترسيد به خريداران نزديك شويد با بردباري و حوصله خود را آراسته كنيد و از سوگند خوردن دوري جوئيد و از دورع بپرهيزد و از ستم بركنار باشيد. و ستمديدگان را ياري كنيد و پيمانه و ترازو را اصلاح نمائيد در كار مر م تقلب نكنيد و با فساد و تباهي زندگي ننمائيد.

حكومت از نظر علي بن ابيطالب دري نيست كه حاكم آن را بر روي ثرونهاي و بيت المال بگشايد و به حداشباع از آن بردارد و سپس آن را ميان قوم و خويش‌ها نزديگان، برداران و ياران تقسيم نمايد بلكه حكومت دري است كه حاكم آن را براي اين مي‌گشايد كه داد مردم را بدهد و مساوات را در نهائي‌ترين شكل امكان بين مردم بر پا دارد هر كسي را به اندازه كوشش و كارش پاداش دهد و تا آنجا كه امكان دارد از احتكار و استثمار جلوگيري بنمايد و هميشه و در همه حال با حق و عدالت باشد اگرچه اين امر به كشته شدن حاكم بدست تبهكاران منتهي گردد حاكم بايد دلها و خردها را به نيكي سوق دهد و بايد اين نيكي در اخلاق و راه و روش او اصول و قواعد ثابتي داشته باشد و علي پس از تصدي خلافت به يكي از كاومندانش چنين نوشت بهره تو از حكومت مالي نباشد كه استفاده كني و خمشي نباشد كه آن را با انتقام گرفتن فرونشاني بلكه بايد نصيب تو از بين بردن باطل و زنده نمودن حق باشد حكومت از نظر علي گرفتن داد توده از گروه ستمگر و تجاور كار است زيرا كه دست خداوند با جماعت است حكومت با دوستي و رفاقت خويش و نزديكي پابرجا نمي‌شود حكومت در نظر علي بن ابيطالب حسب و نسبي نبود كه برپايه آن افتخاراتي برپا شود و شرافت قديمي خانداني هم نبود كه براساس آن تاج و تختهاي بوجود آيد و وسيله‌اي براي برده ساختن مردم بشود..

حكومت آن نيست كه حاكم پس از آنكه بر سند قدرت نشست و استقرار يافت و استبداد راي و خودكامگي را پيشه كند بلكه شوراي و مشورت بهتر است و مردم كاملاً حق دارند از حاكم بخواهند كه هيچ رازي را از آن‌ها پنهان نكند و هيچ كاري را بدون اطلاع مردم انجام ندهد مگر آنكه پنهان داشتن آن كار  و آن راز تا مدتي به مصلحت همگان باشد. خلافت در مكتب امام علي دوري از مردم و روگراني از ملت و نزديكي به خود خواهي و عدم توجه به اوضاع عمومي و نيازمديهاي افراد و اجتماعات نيست بلكه خلافت وسيله‌اي است براي نزديكي حاكم به مردم حكومت در مذهب حضرت علي (ع) برپايه تعصب استوار نبود زيرا كه تعصب زشت و مذموم است مگر آنكه تعصب براي خصلت‌هاي نيكو و اتخاذ خير و فضليت و دوري از ظلم و ستم و داد مردم جلوگيري از فساد در روي زمين باشد بخاطر همه اينها بود كه علي خلافت را نپذيرفت مگر در حاليكه تصميم جدي داشت كه حق را برپا دارد و باطل را نابود سازد وگرنه زندگي را بدرود گفتن در نظر امام بهتر از ادامه حيات بود.

كتاب جامعه نخبه كشي   نويسنده عليرضا قلي     ص 51-52-35-44-46-25  

يكي از دولتمردان ايراني كه در توسعه عدالت سهم بسزايي دارد اميركبير يا ميرزاتقي‌خان فراهاني است امير از بچگي صاحب اصالت راي و استوراري شخصيت بود و از همان ابتدا معلوم بود كه بقال نشده ترازو آموخته است.

نخست ورزشي و كشتي‌گير بود بسيار با هوش بود هركساني كه از خودي و بيگانه در مورد وي چيزي نوشته‌اند به زيركي و هوش فوق‌العاده او و نيروي فكري‌اش اشاراتي دارند بسيار پركار بود به همان اندازه پركار بود كه غيرت مسئوليت داشت روزها و هفته‌ها مي‌گذشت كه از بام تا شام كار مي‌كرد و نصيب خود را همان وظيفه مقدسي دانست و دشواري‌ها و نيرنگ‌هاي نيز او را از كار سست و دلسرد نمي‌كرد. پركار بود زيرا كه غيرت مسئوليت داشت تمام وقت در گشودن مشكلات كشور دل مي‌سپرد و خسته نمي‌شود شاه كه سراغ او را مي‌گرفت جواب اين طور مي‌گرفت ديشب از پس كه نشسته‌ام حالا ناخوش هستم مشغوليات اين غلام معلو است بيكار نمي‌نشيند عزم او در كار راسخ است وزير مختار انگليس بارها اظهار كرد كه كسي نمي‌تواند امير را از تصميمش باز داد زماني هم كه متوجه مي‌شد بايد براي پيشبرد كارش نرمش نشان دهد درنگ نمي‌كرد اگر تصميمات مقامات دوستي به نظر او مخالف و منافي منافع‌ ملي بود به حليه‌هاي مختلف از انجام آنها سرباز مي‌زد در راستي و درستي و فساد ناپذيري و صداقت و صميمت او هيچ كسي ترديد نكرد و جور و بيباك و دلير بود رفتار متين و سنگين داشت خنده كمتر از او ديده مي‌شد طبع داشت و خود پسند نبود هرگز به خواري تن نداد رفتار متكبرانه را از احدي تحمل نمي‌كرد اتكا به نفس داشت و هنگام خطر بر اعصاب خود مسلط بود حق شناسي و نمك‌شناس بود او صبر و حوصله‌اي قهرمانانه داشت.

دادگر و خيرخواه بود و اتسون در مورد وي گفت اگر ميرزا تقي خان مي‌ماند و انديشه‌هاي خود را به انجام مي‌رساند بدون ترديد در زمره آن كساني شمرده مي‌شد كه به عقيده برخي از سوي خرابه رسالت تاريخي برگزينده گشته‌اند امير اين نكته را مي‌دانست كه تغييرات بسيار زياد ديگري براي پيشرفت صنعت و جبران عقب افتادگي لازم است شناخت قالب‌هاي اجتماعي صنعت و تأمين شرايط آن از اهم ضروريات است و در پي اين بود كه به نحوي دست آوردهاي جديد را با فرهنگ سنتي تليف كند امير كه جوهر غربزدگي را شناخته بود اقدامات خود را براي استقلال در زمينه‌هاي مختلف شروع كرد وي همچون مصدق و قائم فراهاني به عمق فرمول‌هاي تجاري مالي صنعتي استعماري پي برده بود و علل عقب‌افتادگي ايران را نيك مي‌شناخت بنابراين تير خود مستقيم به هدف زد.

امير براي كارهاي خود برنامه عملي داشت و آن‌ها را به كار انداخت وي فرمول‌ها و الگوهاي پيشنهادي كشورهاي صنعتي غرب را براي توسعه اين مرز و بوم نپذيرفت در مقابل براي تجات ايران از دست آن‌ها «راه» داشت امير به فراست دريافت كه راه رهايي از چنگ غرب قوي شدن و صنعتي شدن و بي‌نياز شدن در تمام زمينه‌هاست وي مي‌دانست كه زمينه اصلي كارزار وي با غرب ابزار نظامي نيست هر كه اصلي عرصه پيكار اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي است. بنابراين در تمام زمينه‌ها شروع به كار كرد. وي از معدود نخست وزيران ايران است كه وطن پرستي، دليري و گستاخي و شعور سياسي اجتماعي و اقتصادي صلابت راي و انديشه ملت دوستي را به انضمام سواد دانشگاهي مورد نياز كارش به تناسب روز اموخته بود به اضافه استقرار در تبريز و تربيت شدن به دست قائم مقام‌ها و همين‌طور سفر پطرزبورگ به وي چيزي آموخت كه او در جريان عمل لازم داشت امير مي‌دانست كه در سايه شناخت دقيق دست آوردهاي غرب و خصوصيات ايران و تأليف آن دو مي‌توان ايران را به جاي مي‌رساند ه همين جهت در مورد مدير مدرسه دارالفنون به شاه مي‌نويسد در امور مدرسه دقت زياد لازم است آدم خيلي معقول و متشخص مي‌خواهد كه سررشته از هر چيز فرنگي و ايراني داشته باشد اين در حالي است كه از فرنگي مابي ‌بدش مي‌آمد و اصالت آداب ايارني را محفوظ مي‌داشت و به هيچ‌وجه اعتنايي به مطلق فرنگي نداشت با اين ويژگي‌ها كه برشمرده شد امير كار را در چندين جبهه آغاز كرد.

امير مي‌دانست كه تامين عدالت و حقوق فردي و رفاهيت بدون يكديگر امكان‌پذير نيست مضاف براينكه به مسائل بي‌شمار ديگر نيز ربط دارد از جمله عدم رشد خواري حكام و تبديل و تنظيم قوانين مالياتي و گماشتن افراد كاردان و كسان «عاقل و قابل»  بر سر كار اين‌گونه مسائل به ظاهر ساده مي‌نمايد ليكن اگر توجه داشته باشيم كه يكي از لوازم جامعه صنعتي بوروكراسي عقلاني وس الم است و اينكه در اين گونه نظام شرط پذيرفتي مسئوليت و سمت كاري داشتن شرايط لازم تخصصي و ويژگي شخصيتي وصلاحيت ثابت كاري است آن وقت به معايب نظام اداري ايران پي خواهم برد در ايران دوران درازي است كه ارزش‌هاي قبيلگي حاكم است و مسئوليت‌هاي كاري بر اساس روابط قبيلگي توزيع مي‌شود در اين گونه نظام مهم نيست كه ضخي كارايي و راي خردمندانه براي كار داشته باشد بلكه مهم اين است كه در بابطه با رازش‌هاي مورد نظر قرار بگيرد به عبارت ديگر كارهاي كارشناسي و در مديرت اجرايي توسط روابط سياسي كه مخرب و منهدم كننده نظام است توزيع مي‌شود فتحعلي‌شاه بيش از 270 فرزند داشت كه همه به عنوان شاهزادگان شاه نفور گوشه‌اي از ايران را تيول خودكرده بودند امير مي‌خواست با يان نظام در آويزد و اين كاري به غايت شكل بود ولي براي تأمين عدالت و حقوق ثابته و رفاهيت مردم چاره ديگري نبود مي‌بايست در همه جا دست به كار شد و از آن جمله كسان قابل و عاقل برسركار گماشت و مناسب بدون كار را حذف كرد القاب بي‌جهت را دور ريخت امير در همه زمينه‌ها دست به اقدامات زد از نظر امير تمام اين اقدامات لشكريان عدل‌اند كه هماهنگ به پايگاه و حصار جوز حمله‌وري شوند.

امير نيك مي‌دانست كه تأمين عدالت و حقوق اجتماعي افراد منفك از اقدامات ديگر امكان‌پذير نيست كه در جواب سفارتخانه‌اي خارجي نوشت كه ميبايست بناي قانون عدل را همه جانبه در نظر داشت و نمي‌توان آن را با خطبه و خطابه و اعدان رسمي در روزنامه به چنگ آورد.

امير همچون پيشواي خود قائم مقام اقدام به قطع دريافتي‌هاي بي‌حساب و قطع مواجب بي‌جهتي كه دستگاه دولتي مي‌گرفتند حتي حقوق شاه را نيز تقليل داد و ماهانه به دو هزار تومان رسانيد و قرار گذاشت مه هر ماه به او كارسازي كنند و تيولها و مواجب بي‌حسابي را كه حاج‌ميرزا آنماسي برقرار كرد قطع‌تر كرد فقط در اين زمينه ميزرا آنماسي براي خويش و قدم خود سالي 600 هزار تومان حقوق تعيين كرده بود كه به پول آن روز كمر دولت ايران را مي‌شكست و امير هدايتها را قطع كرد و شيل‌وزير مختار انگليس نوشت امير با عمل بي‌پرو.اي خود در كم كردن حقوق و مواجب افراد همه را دشمن خود ساخته است.

امير تبعيض روانداشت و همه حرفش برانداختن  تبعيض و بي‌عدالتي بود از آن گذشته عدم تناسب فاحش ميان حقوق وزيران و حكتم و بزرگان مملكت و عايدي دولت وجود داشت حقوق خالص ديواني ميرزا آقاخان نوري را به زمان صد ارتش سالانه چهل و دو هزار تومان ثبت كرده‌اند و حال آنكه حقوق رئيس الورزاي انگليس از حقوق آقاخان نوري كمتر بود. امير حتي از حقوق شاه‌ كاست و اين دست خط شاه است در مورد حقوق خود پولي كه براي صرف جيب ما معين شده است ماهي دو هزار تومان اين در حالي بود كه حقوق پدرش شصت هزار تومان بود. امير سروساماني به قوانين مالياتي داد و صورت عوايد و مخارج را تعديل كرد يتولواراني بودند كه حق ديوان را نمي‌داند اميرتيول آن‌ها را ضبط كرد ماليات‌هاي معوقه را مي‌گرفت و برسر تمام اين مسائل نيز با سفارت خانه‌هاي روس و انگليس كشمكش داشت ولي مجموعه اقدامات مالي وي بود كه به توسط آن‌ها توانست وضع مالي اقتصادي كشور را سامان دهد و با كمك اندوخته‌ها به آباداني كشور بپردازد از جمله براي رونق اقتصادي و افزودن بردو امد دولت چايارخانه يعني وزارت پست را داير نمود او مي‌دانست اين امور بدون توجه به مديرت قابل و عاقل امكان ندارد به همين جهت افراد كاردان و كافي را بركشيد و به مناصب حساس گماشت و به حمايت آنها در شدايد كوشا بود امير مي‌دانست چنانچه افراد خرد را بر كارهاي گران گمارد كارها رو به تباهي خواهد رفت و افراد خرد تاپ شخصيت قوي نيارند و همه را از دور خود برانند و در نتيجه نظام اداري كشور مهمل و دستگاه اجرايي به دستگاه سفلگان گردد. دستگاهي كه رئيس‌اش (قوام السطنه) حاضر بود نيمي از ايران را واگذارد و در نيمه ديگر آن تحت قيوميت انگليسي پادشاهي كند امير علاوه بر وقوف به دقايق و ظرايف گماشتي افراد قابل به حمايت آنان نيز اهتمام مي‌ورزيد.

اما آخر كار امير

امير نيز در آخر كار با حالتي از رضايت دروني مردم روبه‌رو بود گروه مخالف بسيار فعال بودند سفارتخانه‌ها همه رجال دربار و سرانجام شاه با هم متفق شدند و كار امير را يكسره كردند فشار از همه طرف برابر وارد شد امير سرانجام كار را نيك مي‌دانست و باور داشت ليكن خاضر نبود از شرافت و ايمان خود دست بكشد حتي ناصر الدين شاه تنها حامي امير نيز به جمع مخالفان افزوده شده بود و اين سخن ميرزا تقي‌خان را كه الحكم لله به قضاي آسماني و حكم پادشاهي حاضرم مقايسه كنيد با سخن حسنك وزير (ابوعلي حسن‌بن محمدنيكان) وزير فرزانه و فاضل كه به دست سلطان مسعود كشته شد كه در هشتصد و چهل و سه سال پيش از آن يعني سال 425 هجري در روز محاكمه مي‌گفت عاقبت كار آدمي مرگ است اگر امروز ال رسيده است كس باز نتواند داشت كه بردار كشند يا خبردار كه بزرگترين حسين و علي نيم.

دكتر مصدق در زمان خاصي روي كار آمد تعارض انگليس و آمريكا جدي شده بود و ين تعارض در هستي براي دكتر مصدق بود كه اهداف بلند خود را جامه عمل بپوشاند برنامه اصلي در ملي كردن نفت و ديگر سامان دادن به اقتصاد كشور بود كارهاي ديگر نيز در برنامه كار دولت او بود كه به علت مشكلات داخلي و خارجي كه هر روزه براي او درست مي‌كردند و نيز عمر كوتاه دولتش موفق به انجام آن نشد.

مصدق در اقتصاد كشور به دنبال اقتصاد بدون نفت بود هرچند كه از اهميت و ارزش آن در بهبود وضع اقتصادي كشور غافل نبود در سياست بين‌المللي نيز طرفدار سيسات موازنه منفي بود آن چيزي كه تا آخر عمر بدان پاي‌بند بود پايبندي وي به اصول اعتقاديش موجب سقوط وي از قدرت براثر كودتا گرديد دولت زاهدي پس از وي روي كار آمد و آن هم با هم‌پيماني با كشورهاي انگليس و امريكا و به كار گرفتن نفت براي تقويت بنيه اقتصادي دفاعي كشور كه هيچكدام آن نيز تا به امروز خاصل نشده است مصدق يك مبارز پارلماني بود ديرتر از آن كه وابستگي‌هاي طبقاتي و خانوادگي‌اش ايجاب مي‌كرد به نخست وزيري رسيد چرا كه در طول سي سال زندگي سياسي‌اش همواره راهي جدا از اشراف و اعيان پيموده بود سالها در تعبيد بودن و دوباره توسط رضا شاه زنداني شدن  اينكه برخلاف ديگر اعيان قاجار هيچگاه تن به همكاري با سرسلسله پهلوي نداد از او شخصيتي ساخته بود كه در مجموع پاك‌ترين و مردي‌ترين فرد از ميان رجال و اشراف بود او را آبروي طبقه اعيان دانسته‌اند همكاريش با مدرس در سالهاي قبل و بعد از كودتاي سوم اسفند در في‌لفتش با سلطنت پهلوي در مجلس چهارم ادامه يافت  دوران رضا شاه را در تعبيد وزير نظر شهرياني گذارند پس از شهريور 1320 با سروصدا وارد صحنه شد مطالعات تحصيلي او در دوران انز.ا به بررسي مسائل حقوقي درباره امتياز نفت جنوب هدايتش كرد بزودي اساس فعاليت خود را بر مبارزه با اين امتيار گذاشتسياست مصدق بيش از نيم قرن مبارزه سياسي براساس دو محور اصلي استوار بود دفاع از استقلال سياسي و اقتصادي ايران و كوشش براي استقرار دموكراسي مصدق در دفاع از استقلال طرفدار سياست و موازنه منفي بود يعني في‌لف با دادن هر نوع امتياز به بيگانگان مصدق در سراسر زندگي مبارزه با امپرياليسم را در كليه وجوه خود دنبال كرد يعني مبارزه با كاپيتولاسيون- تعرفه گمرگي مستشار خارجي بانك شاهنشاهي شيلات شمال و مبارزه در رد لايحه قرار داد الحاقي موجبات ملي شدن صنعت نفت را فراهم كرد و بساط استعمار و اعمال نفوذ سياسي و اقتصادي امپراتوري را از مملكت برچيد دكتر مصدق به مكتب و ملك خاصي بستگي نداشت او هرگز در مقام رهبري سياسي و در دوران نخست‌وزيري به مردن كه صادقانه او را دوست داشتند دروغ نگفت و هيچ‌گاه قدمي در راه فريب مردم برنداشت و هرگز بر سر منافع ايران  و مصالح توده‌هاي با بيگانگان و مزدوران آن‌ها اسازش نكرد وي تزي را عنوان كرد كه بعدها از سوي جمال‌عبدالناصر جواهر لعل نيرو مهارشان تيتو و ديگر سران كشورهاي غير متعهد دنبال شد او مي‌گفت گرسنه مي‌مانيم و آزادي و استقلال را از دست نمي‌دهيم مصدق بسيار متواضع و آزادمنش بود و خود را خدمتگزار مردم مي‌دانست مصدق از جمله نادر سياستمداران ايران است كه ويژگي‌هاي بسيار ارزنده و چشمگير دارد انديش والاي او به قدري بود كه فرهنگ منحط معاصرش از شناخت او عاجز ماند ويژگي‌هاي او نشانگر شناخت عميقش از مسال ايران و جهان بوده در مورد رعايت ضوابط و قوانين و عادت دادن مردم به رعايت آن و ترك فرهنگ مغاير صنعتي مصدق همچون سلف راستين خود ذره‌اي از راه مستقيم عدول نكرد سعي براين داشت كه مقررات و ضوابط بدون رعايت مناسب و خويشاوندي و راوبط افراد تا آنجا كه ممكن است عملي گردد. همه جا قانون و ضابطه را مقدم بررابطه مي‌دانست و بسيار در زندگي اجتماعي سياسي او اتفاق افتاد كه دشمن تراشي مي‌كرد زماني كه والي آذربايجان بود با بستگان خودش رفتار بدون ملاحظه مي‌كرد همان طور كه در تهران رعايت قانون و منافع عمومي را بر هر چيزي مقدم مي‌دانست و خودش به نيكي مي‌دانست چه مي‌كند كه مي‌گفت روزي برادر يكي از اير اعلم‌ها كه در مشروطه نيز نماينده مجلس شده بود فوت كرده بود براي ديدن آنها رفته بودم در پيچ هر پله يكي از اخوان او ايستاده از واردين پذيرايي مي‌نمود و هر كدام كه مرا مي‌ديدند روي خود را به طرف ديگري مي‌كردند و علت اين بود كه يكي از برادران در رياست ماليه يك محلي متهم به سوء استفاده شده بود كه براي اولين بار در عصر مشروطه سلب مصونيت او را از مجلس خواستم.

اين نكته مورد اشاره مصدق كه چنانچه بهترين تحصيلات را هم اشخاص كرده باشند كوچكترين استفاده از آنها نخواهد شد مگر اينكه به امور اجتماعي علاقه پيدا كنند. در واقع بياني از اين واقعيت اجتماعي است كه دانش قادر نخواهد بود رفتار فرهنگي آدم را كه ساخته و پرداخته قرنها تاريخ تحولاات يك فرهنگ است عوض كند مردمي كه عادت به يك نوع زندگي سنتي و بدون علاقه واقعي به مسائل اجتماعي كرده‌اند و خود را در مقابل آن بي‌احساس و منفعل مي‌بينند اگر هم درس سوادي بخوانند اين درس و سواد‌كاري براي آن‌ها انجام نخواهد داد و منظور مصدق نيز اين است كه اين مردم فرهنگ كهنه خود را دارند و هميشه علاقه‌مندند كه يك نفر برايشان تصميم بگيرد.

قهرامان مبارزات ملي كه با توطئه حو كرده بود در اوج پيروزي در آينده خلق و وطن خويش در رنج غربت به سر مي‌برد و با چشم‌هاي حسرت مي‌ديد كه چگونه آرمان‌هاي بلندش با وحدت انگليس و آمريكا و همكاري سفارتخانه‌ها با دربار و انفعال مردم به خطر افتاده و تمام اقشار مدرم عليه او همگام شده‌اند كودتا پيروز شد و او تا سه سال در زندان مجرد بود و سپس براي هميشه به تعبيد رفت در آن زمان كه فرهنگ ايران با همكاري بيگانگان زندان مصدق را به رنج خودسازي ترجيح داد و خود را در گور بيگانگان مدفون كرد و به گفته ايدن هميشه مي‌خواست و مي‌بايست خوب بماند و مطلب با اين كلام مصدق به پايان ببريم:

علت مشخص آن است كه دست گدايي مقابل بيگانگان دراز نكند و هر بيگانه‌اي هم محض رضاي خدا به كسي و يا ملتي كمك نمي‌كند مگر اينكه بعد بخواهد از اشخاص و يا از آن ملت به هر طريق كه مي‌تواند سوء استفاده يا حسن استفاده نمايد و اين موضوع مي‌تواند در و بزرگي به جواناني كه مي‌خواهند سرنوشت خود و همه سرزمينهاي اسلامي را بدون وابستگي به قدرتهاي شرق و غرب خود تعيين نموده و عدالت اجتماعي و اقتصادي را در ميان همه آحاد ملت طبق دستور قرآن و فرمان اسلام اجرا كنند خواهد داد.

و السلام

حقوق بشر نويسنده جرج جرداتي

ص 195، ص 196، 2 127، ص 125، ص 224 و 226 كتاب صداي عدالت انساني و علمي


 

منابع

1- جامعه‌شناسي و نخبه‌كشي،  اثر: جرج جرداق ترجمه: سيد هادي خسرو شاهي

2- الگوي زندگي امام علي(ع)،  نويسنده:  حبيب‌الله احمدي، نشر مترجم

3- عدالت اجتماعي و شهر،  نويسنده: ديويدهاروي مترجم فرخ حساميان ناشر شركت پردازش و برنامه‌ريزي شهري

4- عدل و جهان‌بيني توحيد،  نويسنده: محمد ري‌شهري  نشر ياسر